۲۴ مطلب توسط «علی عسکری» ثبت شده است

علی عسکری
مقاله ی انصاریه به نقل از یکی از شاگردان بزرگوار علامه طباطبایی ره شیخ محمد کریم پارسا

مقاله ی انصاریه به نقل از یکی از شاگردان بزرگوار علامه طباطبایی ره شیخ محمد کریم پارسا

بسم الله الرّحمن الرّحیم


الحمد لله ربّ العالمین و الصلاة و السلام علی سیّدنا محمّد و آله الطیّبین الطاهرین المعصومین المکرّمین المنتجبین

المقرّبین

در مذاکراتی که در محضر برادر ارجمند، جناب آقای محمّدتقی انصاریان خوانساری (زاد الله عزّه و توفیقه) ـ که از دوستان ایقانی و برادران ایمانی و موالیان اهل بیت نبوّت (علیهم‌السلام) می‌باشند ـ داشتیم معظّمٌ له از این بندة ناچیز محمّدکریم پارسا ، درخواست نمودند که در زمینة ولاء آل عصمت (علیهم‌صلوات‌الله) برخی از قضایایی که از اساتید معنوی خودم در خاطر یا مکتوب دارم، برای ایشان بنویسم. چون اجابت دعوت ایشان را بر خود لازم دانستم این مقاله را به درخواست جناب ایشان تنظیم، و به همین مناسبت به «مقاله انصاریه» مُعَنوَن نمودم.

 

فائده :

مرحوم سیّد عبدالغفّار مازندرانی (رضوان‌الله‌ سبحانه‌ وتعالی‌علیه) یک داستانی دارند که این ناچیز محمّدکریم پارسا از شیخ بزرگوار حقائق شناس آیة الله العظمی و حجّة الإسلام الکبری شیخ محمّدتقی بهجت شنیدم ، که او ظاهراً از فرزند سیّد عبدالغفّار نقل می‌کرد.
و نیز این ناچیز همین داستان را و داستان‌های دیگری را از فرزند برومند آسیّد عبدالغفّار شنیده‌ام. و این سیّد عبدالغفّار استاد فقه و اخلاق آیة الله العظمی میلانی و آیة الله العظمی خوئی بودند. و از حضرت علاّمه طباطبائی (رضوان‌الله‌ سبحانه‌ وتعالی‌علیه) شنیدم که فرمودند : «ما یک استاد اخلاقی غیر از آقای قاضی داشتیم که اسمش را یادم رفته». بنده [پارسا] اسم یک شیخی را بردم، گفتم : فلان شیخ نبوده؟ حضرت علاّمه لبخندی زدند و فرمودند : «نه بابا ! سیّد بود». بعد فرمودند : «سیّد عبدالغفّار مازندرانی». إلی آخر ما قال (قدّس‌سرّه). و آن داستان این است که سیّد عبدالغفّار مازندرانی می‌فرمود : من به حضرت أباعبدالله الحسین (سلام الله علیه) توسّل پیدا کردم برای سه حاجت؛ یکی اینکه آیا من سیّدم ؟ دوّم اینکه بنده یک منزل می‌خواهم. سوّم اینکه من راحت از دنیا بروم، مرگم آسان باشد. در خواب خدمت آقا سیّدالشهداء رسیدم فرمودند : «فرزندم ! شما در دنیا خانه‌ دار نمی‌شوید» ! فهمیدم که سیّد هستم.
آقازاده ایشان می‌گفت : لهذا در زمان مرحوم سیّد ابوالحسن اصفهانی، بعضی از شاگردان پدرم به او می گفتند : برویم به سیّد بگوئیم یک منزلی به شما بدهند. پدرم می‌گفت : چشمتان را به خدا بگذارید ، نظرتان به خدا باشد و بدانید من در دنیا خانه‌ دار نمی‌شوم.
آقازاده سیّد عبدالغفّار می گفت : من طلبه بودم ، دیدم امور نمی چرخد ؛ من هم طلبگی را ترک نموده، در اداره مشروع (یعنی اداره سازمان آب) در شهر کوفه، مشغول به کار شدم. یک روز صبح خبر دادند به من که پدرت فوت کرده! من آمدم نجف، و علماء و طلاّب، پدرم را تشییع کردند و دفن نمودند. روز بعد خواهرم تلگرافی از تهران به ما زد و خانواده را به سبب فوت پدر، تسلیت گفت!! ما باید به او خبر می دادیم ولی او به ما تلگراف زده ، تسلیت گفت. و بعد از یک هفته نامه خواهرم رسید که : من فهمیدم فلان وقت از فلان شب، پدرم فوت کرده ؛ زیرا پدرم را در خواب دیدم، دراز کشیده و چهارده معصوم (سلام‌الله‌علیهم) دور پدرم نشسته‌اند. آقا امام حسین (سلام‌الله‌علیه) یک دستی به سینه پدرم کشید؛ پدرم به آقا امام حسین (سلام‌الله‌علیه) گفت : أنا میتٌ ؟! امام حسین (سلام‌الله‌علیه) فرمودند : نَعَم. آقا امام حسین (سلام‌الله‌علیه) به پدرم فرمود : هذا حسنٌ ؟ پدرم عرض کرد : نَعَم.

 

فائده :

شبی در خدمت آیة الله شیخ محمّدجواد تهرانی فرزند مرحوم حجّة الاسلام شیخ احمد تهرانی ـ که فرزند مرحوم آیة الله شیخ عبّاس تهرانی بود ـ با بعضی از دوستان، مشرّف شدیم به مجلس روضه مرحوم آسیّد محمّد چاووشی که از منبری های معروف قم بودند. و روضه به مناسبت شهادت حضرت صدّیقه کبری (سلام‌الله‌علیها) به پا داشته شده بود. و چون آن ایّام آقای چاووشی مریض بودند ـ که در ادامه همان مرض طولانی وفات کردند ـ بنده جلوی تخت ایشان با دوستان نشسته بودم ؛ بعد از چند دقیقه که گذشت و ایشان صحبت می‌یفرمودند ، دقّت کردند به بنده و گفتند : خیلی مدّتِ شما را ندیده‌ام. عرض کردم : مسافرت بودم. بعد رو کردند به بنده و فرمودند : پدر من منبری بود و من از هفت سالگی در عزاداری، کاه به سر مردم می ریختم ، به رسم آن زمان، برای اظهار حزن و اندوه و مصیبت. حاصل، مرحوم آقای چاووشی از کودکی در دستگاه سیّدالشهداء مشغول خدمت بود. فرمودند : روز عیدی رفتم خدمت علاّمه بزرگوار طباطبائی (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالی‌علیه)  و او به من گفت : «قدر این نوکری خودت را بدان» ! و داستانی برایم نقل کرد. و آن داستان این است که فرمودند : یک دسته‌ای از یک شهری، در زمان مرجع عالیقدر اسلام و تشیّع، شیخ مرتضی انصاری (رضوان‌الله سبحانه‌وتعالی‌علیه) به عتبات عالیات، برای زیارت، مشرّف شدند ، و در نجف یک هم‌ شهری داشتند که عالم بود ؛ به او اصرار کردند که در شهرمان عالم نیست، و شما درسهایتان را تکمیل کرده‌اید، تشریف بیاورید به شهر ما و عالم شهر باشید. آن عالم گفت : من می خواهم در نجف بمانم و همین جا بمیرم. خیلی اصرار کردند به او. او گفت : من نمی آیم مگر اینکه آشیخ مرتضی انصاری حکم بکند. این دسته رفتند خدمت شیخ مرتضی انصاری و از او خواستند که حکم بکند. شیخ مرتضی انصاری (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالی‌علیه) آن عالم را خواستند و به او حکم کردند برگردد به ایران و شهر خود و عالمِ آنجا باشد. این دسته برای خداحافظی با حضرت سیّدالشهداء عازم کربلا شدند و آن عالم هم همراهشان بود. یک سوّم راه را که طی کردند ، شب در خان اول بیتوته و استراحت نمودند که صبح حرکت کنند رو به کربلا. صبح که شد و می‌خواستند حرکت کنند، آن عالم، حاضر به حرکت با آن‌ها نشد ؛ به او گفتند : مگر شیخ حکم نفرمود؟ در جواب آن‌ها گفت : من دیشب خوابی دیدم و به واسطه آن خواب، دیگر با شما نمی آیم. و آن خواب عبارت از این بود که : در عالم رؤیا یک باغ عجیب و غریبی را دیدم که مثل آن باغ در بزرگی و خوبی هرگز ندیده بودم ؛ در این باغ عجیب سیر کردم و گفتم : این باغ از چه کسی است؟ گفتند : از شیخ انصاری است. از این باغ بیرون آمدم، رفتم به یک باغ دیگری که آنچه در آن باغ اوّل دیده بودم از عجائب و غرائب، در این باغ بیشتر دیدم ؛ این باغ عظمتش از باغ اوّل بیشتر بود. گفتم : این باغ، باغ کیست؟ گفتند : این باغ، باغ دربندی است. گفتم : شیخ انصاری اعلم از دربندی است ! گفتند : این باغ را آقا سیّدالشهداء به دربندی داده است. بعد از آن رفتم به باغ سوّمی که خیلی باغ خوبی بود ولی به عظمت باغ اوّل و باغ دوّم نمی‌رسید. گفتم : این باغ کیست؟ گفتند : این باغ شماست و سه روز دیگر شما به این باغ می‌آیید.
دیگر من با شما نمی‌آیم ؛ اگر تا سه روز دیگر نمُردم همراهتان می‌آیم.
و بعد از سه روز، این عالم جلیل القدر فوت کرد (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالی‌علیه).

 

فائده :

این ناچیز زمانی که دستورالعمل‌های سیروسلوکی از حضرت علاّمه طباطبائی (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالی‌علیه) دریافت می کردم، یک روز هفتم یا هشتم محرّم بود، رفتم منزل علاّمه دقّ الباب کردم ، گفتند : آقا تشریف ندارند. برگشتم سر کوچه دیدم حضرت علاّمه (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالی‌علیه) از تاکسی  می خواهند پیاده بشوند. پیاده شدند، بنده هم در خدمتشان آمدم تا نزدیک درِ منزلشان ایستادند، تکیه به عصا زده نگاه خاصی کردند و فرمودند : «بیا ببینم حالت چه طور است»! نزدیک شدم. بعد از صحبت‌هایی، دستور زیارت عاشورا خواندن را به این بنده دادند و فرمودند : «از روز عاشورا تا روز اربعین، وارد شده است زیارت عاشورا خواندن».
این ناچیز می گوید : از شیخ بزرگوار حقائق شناس آیة الله بهجت شنیدم : «زیارت عاشورا خواندن، با امام حسین بودن است».
و از ایشان شنیدم : «اشک ریختن بر سیّدالشهداء از مراتب شهادت است».

 

فائده :

روزی به قصد استفاده، منزل علاّمه طباطبائی (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالی‌علیه) را دقّ الباب کردم. ایشان آمدند در حالی که لباس‌هایشان را پوشیده بودند، فرمودند : «می خواهم روضه مشرّف بشوم».
(آری به مجالس روضه رفتن شرافت حاصل شدن است برای تمام مسلمان‌ها بی استثناء ، عالم و جاهل و علاّمه. شرافت است برای اهل علم و اهل عمل و جامع بین علم و عمل).

 

فائده :

در مشهد مقدّس حضرت علاّمه که به حرم مشرّف می شدند مکرّر دیدم که در رواق، پایشان به مُهر نماز می خورد و مُهر نماز دو سه متر دور می‌شد؛ حضرت علاّمه مُهر را برمی داشت و می بوسید و جلوی  نمازگزار می گذاشت.

 

فائده :

از حضرت علاّمه طباطبائی (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالی‌علیه) در مشهد مقدّس شنیدم : «امام حسین، خودیش خداست».(به نقل از خود ایشان :قدرت خدایی دارد )

 

فائده :

در مشهد مقدّس شخصی بود کارمند بازنشستة فرهنگ ؛ شخص بسیار موقّر و باحیائی بود. و مکرّر او را در منزل حضرت علاّمه (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالی‌علیه) می دیدم. یک روزی او می‌گفت : حضرت علاّمه (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالی‌علیه) اقتداء می کردند در نماز مغرب و عشاء به آیة الله میلانی. یک روز بعد از نماز مغرب و عشاء شخصی به علاّمه گفت : آقا پیشانی شما خاکی است از اثر مُهر. حضرت علاّمه (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالی‌علیه) فرمودند : «افتخار ما به همین است».

 

فائده :

در مشهد مقدّس، در منزل علاّمه (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالی علیه) صحبت سید ابوالفضل برقعی ـ که ضدّ ولایت اهل بیت بود ـ شد؛ حضرت علاّمه (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالی‌علیه) فرمودند : «شخص بدجنسی است».

 

فائده :

از حضرت استاد بزرگوار، حضرت آیة الله شیخ مجتبی لنکرانی (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالی‌علیه) شنیدم که می فرمودند : در تابستانی نزد آقای میلانی بودم، آقای علاّمه طباطبائی هم بودند. به آقای میلانی گفتم : خطّ شما زیباتر است یا خطّ آقای خوئی؟ آقای علاّمه گفت : «من به آقای خوئی خطّ یاد دادم».
این ناچیز گوید : روزی خدمت علاّمه طباطبائی (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالی‌علیه) بودم ، سؤالاتم که تمام شد به ایشان عرض کردم : آقای خوئی خطّ را از چه کسی یاد گرفته اند؟
فرمودند : «ما یک ماه رمضانی در نجف به طلبه‌ها خطّ نسخ و نستعلیق را یاد می دادیم [و در حالی که با انگشت سبّابه‌شان به سمت جلو و نزدیک اشاره می‌کردند فرمودند :] آقای خوئی هم اینجا می‌نشست».


 
فائده :

حضرت آیة الله بهجت (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالی‌علیه) ـ که در علم و عمل کامل بودند ـ روزی در مجلس درس رو به این ناچیز کرده و فرمودند : «آقای طباطبائی فقه‌اش از حکمتش بیشتر بود ، زهدش مانع فتوی دادن بود ، و تعدّد اساتیدش در نجف، در فقه و اصول بود، نه در حکمت».
با اینکه حضرت آیة الله بهجت بعضی از کسانی را که حدود چهل سال رساله عملیه نوشته بودند و مرجع بودند، اصل اجتهادشان را قبول نداشت و آن‌ها را مجتهد نمی دانست ، ولی نسبت به علاّمه می فرمودند : «آقای طباطبائی در جامعیت اگر بی‌نظیر نبود، کم‌نظیر بود؛ چون فقه داشت، اصول داشت، حکمت داشت، نجوم داشت، ماشاء الله چه استادهائی !»
این ناچیز گوید : در تفسیر شریف «المیزان» حضرت علاّمه هر اشکالی از طرف کفّار و مادّیین و زنادقه به ادیان الهی و به دین مبین اسلام وارد شده ، با استدلال عقلیِ صحیح ردّ کرده‌اند. و در هرجا اشکالی از طرف فِرق اسلام به مذهب حقّة اثناعشریه وارد کرده‌اند بدون هیچگونه تعصّب، ردّ کرده‌اند.
و در کتاب «عقائد و دستورهای دینی» و همچنین در کتاب «شیعه در اسلام» چه وصفی از پیغمبر اکرم و آل طیّبین او کرده و تاریخ زندگیشان را به نحوی آورده که این ناچیز بالاتر از او ندیده‌ام !
امّا در زمان ما، بعضی از آقایان که عنوان روضه‌خوانی داشتند و می‌بایست همان کار شریف را ادامه دهند، خود را مسمّی به «آیة الله» نموده و روی منابر برمی‌جهند و در هر علمی نظر می دهند و ساده‌ لوحانی را که مایه علمی ندارند فریب داده ، در مشهدمقدّس و غیر مشهدمقدّس ، و صحبت‌هائی نموده ، و علاّمه طباطبائی را نزد جهّال به بدی نام برده‌اند. مریدان این نوع منبری ها مثل خوارجی بوده‌اند که به حضرت امیرالمؤمنین جاهلانه و ندانسته سبّ و لعن می کردند ؛ نعوذ بالله من شرور الشیاطین و من شرور أنفسنا.
مرحوم استاد بزرگوار، محمّدتقی ادیب نیشابوری (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالی‌علیه) قبل از سال هزار و سیصد و پنجاه و پنج شمسی که در درسش شرکت می کردم متعرّض این آیه شریفه شدند ﴿و الشجرة الملعونة فی القرآن﴾ و فرمودند : «پیغمبر اکرم خواب دیدند که بوزینه‌ها بعد از او روی منبرش می‌روند ، و تفسیر شده به بنی امیّه». بعد مرحوم ادیب نیشابوری فرمودند : «الآن هم بوزینه‌ها روی منبر می‌روند». (شِقشِقةٌ هدرَتْ ثمّ قَرَّت)

 

فائده :

حضرت علاّمه وجود شریفشان را وقف خداوند (سبحانه‌وتعالی) کرده بودند. لذا با تمام وسعشان به اندازه‌ای که شرع اجازه می داد و با حالت شریفه تقیّه ـ که دین خدا بر آن مبتنی است، دین امامیّه بر آن مبتنی است، ﴿إلاّ أَن تَتَّقوا مِنهُم تُقاةً﴾ و «التقیّةُ دینی و دین آبائی» ـ از دین و مذهب دفاع می کردند. ولی حضرتشان و بقیه علماء، محاط بودند به کفّار و بی دین‌ها و دنیاطلبان و جهّال؛ لذا می‌بینیم چه طور نسبت‌های ناروا به این‌ها می دهند.
حضرت علاّمه در «المیزان» هرجا از ناحیه زنادقه و کفّار، به دین مبین اسلام إشکالی شده باشد ، یا اهل کتاب ایرادی کرده باشند، دفاع از دین مبین اسلام نموده. هرجا که صاحبان مذاهب و فِرق غیراثناعشریه، بر این مذهب حقّ اثناعشری ایرادی کرده‌اند ، با اینکه بسیار متصلّب در مذهب بود، از راه عقل و استدلال عقلی و از راه شرع، از این مذهب دفاع فرموده، حقّانیت این مذهب و مبانی این مذهب را روشن و آشکار فرموده. و از علماء این مذهب نیز دفاع می‌فرمودند؛ این ناچیز از حضرت علاّمه شنیدم که : «چه وضعی شده است ! منبری رفته بالای منبر، اسم آقای بروجردی را بُرده، می‌گوید : حیفم می‌آید رضوان الله تعالی علیه بگویم !».
حضرت علاّمه دیندار بودند. و دشمن بی دینان و بدعت‌ گذاران در دین بودند. حشره الله مع أجداده الطاهرین بحقّ محمّد و آله الطیّبین الطاهرین المعصومین المقرّبین.

 

فائده :

 حضرت علاّمه (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالی‌علیه) بعض ابیات غزلی از خواجه حافظ شیرازی را تخمیس فرموده‌اند و این مخمّس در رثای سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (سلام‌الله‌تعالی‌علیه) است ، عنوانش :


«لمحرّره محمّدحسین الطباطبائی»

من حسیـنم که بلا می رسـد از هـر سـویم   بـا جـوانــان خـودم راه فـنــا  می پـویـم
دست  همّت ز سراب دو جهـان می‌شـویم   «شورِیعقوب‌کُنان یوسفِ خود می جویم

که کمان شد ز‌ غمش قامت چون شمشادم»

 

گفت هرچـنـد عطش  کنـده بُن  و بنیـادم   زیـر شـمـشـیـرم و در دام بلا افـتـــادم
هدف تیرم و چـون فـاخـتـه پـَر بگـشـادم   «فاش می گویم و از گفتـة خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم»

 

من بـه میـدان بلا روز ازل بودم طـاق   کشـتـه یارم و با هسـتی او بسـتـه وثاق
منِ  دلرفته کجا را و  کجا دشت عراق   «طائر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم»

 

تا  در این بزم بـتـابـیـد مـهِ طلعتِ یار   من کنم خـونِ دل و یار  کند تیر نثـار
پرده بدریده و سرگرم به  دیدار  نگار   «نیست در لوح دلم جز الف قامت یار
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم»

 

تشـنـه  وصلِ وِیَم ، آتـشِ  دل کارم  سـاخت   شربت مرگ همی خواهم و جـانم بگـداخت
از چه از کوی توام دست قضا دور انداخت   «کوکب  طالـع  من هـیـچ منـجـّم نشـنـاخت
یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم»

 

لوحـة  سـیـنـه من گر شکـنـد  سُمّ  سـتـور   ور سرم تحفه رود شهر به شهر از  رهِ دور
باک نبوَد که مرا نیست بجز شوق حضور   «سایـه  طوبی و غلمان و قصور و قـَدِ حور
به هوای سر کوی تو برفت از یادم»

 

فائده :

شیخ بزرگوار حقائق شناس آیة الله بهجت می‌فرمودند : «آقای طباطبائی در نجف می‌گفت: من بعد از هر نماز واجب، فلان عدد معاویه را لعن می‌کنم؛ آمد ایران نمی‌دانم این کار را ادامه می داد یا نه ؛ عددش را هم یادم رفته؛ آیا ما آن عِرق دینی را داریم که معاویه را لعن کنیم» ؟!

 

فائده :

روزی خواستم دست آقای علاّمه را ـ که مصافحه می کردند ـ ببوسم ؛ دست مبارکشان را کشیدند و فرمودند : «به جدّم خوشم نمیاد».

 

فائده :

 از حضرت علاّمه شنیدم که به این ناچیز می‌فرمودند : «ما غیر از شریعت، چیزی نداریم».
و می فرمودند : «در طریقت استادهائی که ما دیدیم، به اوضاع شریعت معتقدند و جزئیات و کلّیات را عموماً از شریعت می گیرند ، و «طریقت» همان عمل به شریعت است کلّیّةً و جزئیّةً».

 

فائده :

روزی بعدازظهر پشت سر حضرت علاّمه (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالی‌علیه) می‌رفتم و ایشان به منزل تشریف می‌بردند. نزدیک منزلشان، یکی از آقایان روحانیون محترم خدمت ایشان آمد و عرض کرد : چطور است اگر ما داستان‌های انبیاء را که در «المیزان» آورده‌اید، به صورت یک کتاب جداگانه و مستقل بنویسیم؟
ایشان فرمودند : «خوب است».
سپس او عرض کرد : من عازم سوریه هستم، به زیارت حضرت زینب (س) می‌روم؛ نصیحتی بفرمایید.
حضرت علاّمه (رضوان‌الله‌ سبحانه‌وتعالی‌علیه) فرمودند : «قدرِ این مواقف را بدانید».
(این ناچیز می‌گویم : با اینکه اون آقا یک زیارتگاه را مطرح کرد ، اما پاسخ مرحوم علاّمه عامّ است و شامل همة زیارتگاه‌های اهل‌بیت (علیه السلام) و امام‌زاده‌ها می‌شود؛ که باید انسان، قدردان همة آنها باشد.
و باید توجّه داشت که مردان خدا از قبیل مرحوم علاّمه (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالی‌علیه) می‌دانند در آن مکان‌های شریف چه خبرهاست و در آن زیارات چه معنویاتی نهفته است).

الحمد لله أوّلاً و آخراً و ظاهراً و باطناً

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علی عسکری
علی عسکری
لیستی از بهترین کانالهای ارزشی  با خاطری آسوده در فضای مجازی فعالیت کنید

لیستی از بهترین کانالهای ارزشی با خاطری آسوده در فضای مجازی فعالیت کنید

🔹🔷 لیستی از بهترین کانالهای ارزشی 🔷🔹
⚪️ با خاطری آسوده در فضای مجازی فعالیت کنید ⚪️

─┅─┅─┅─═✾✾═─┅─┅─┅─
◀️کانال رسمی رهروان ولایت   
🆔https://telegram.me/welayatnet
─┅─┅─┅─═✾✾═─┅─┅─┅─
◀️پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب   
🆔https://telegram.me/adyannet
─┅─┅─┅─═✾✾═─┅─┅─┅─
◀️نقد و بررسی زرتشت و باستانگرائی  
🆔https://telegram.me/n_bastan
─┅─┅─┅─═✾✾═─┅─┅─┅─
◀️نقد و بررسی بهائیت و شیخیه   
🆔https://telegram.me/n_bahaiat
─┅─┅─┅─═✾✾═─┅─┅─┅─
◀️نقد و بررسی مکاتب اهل سنت و وهابیت  
🆔https://telegram.me/terorkor
─┅─┅─┅─═✾✾═─┅─┅─┅─
◀️نقد و بررسی عرفانهای کاذب  
🆔https://telegram.me/n_erfanha
─┅─┅─┅─═✾✾═─┅─┅─┅─
◀️نقد و بررسی مسیحیت  
🆔https://telegram.me/n_masihiat
─┅─┅─┅─═✾✾═─┅─┅─┅─
◀️نقد و بررسی تصوف و اهل حق
🆔 https://telegram.me/n_tasavof
─┅─┅─┅─═✾✾═─┅─┅─┅─
◀️مرکز نشر احکام دین    
🆔https://telegram.me/ahkam_din
─┅─┅─┅─═✾✾═─┅─┅─┅─
◀️مرکز نشر استیکرهای ارزشی  
🆔https://telegram.me/arzeshii
─┅─┅─┅─═✾✾═─┅─┅─┅─
◀️پایگاه جامع تبلیغ (ذی طوی)    
🆔https://telegram.me/zitova_ir
─┅─┅─┅─═✾✾═─┅─┅─┅─
◀️توصیه های کاربردی برای فعالان مجازی
🆔https://telegram.me/clas_m
─┅─┅─┅─═✾✾═─┅─┅─┅─
◀️مرکز نشر مهارتهای ازدواج و خانواده
🆔https://telegram.me/my_Psychology
─┅─┅─┅─═✾✾═─┅─┅─┅─
◀️مرکز نشر اعتقادات شیعه
🆔https://telegram.me/kalamema
─┅─┅─┅─═✾✾═─┅─┅─┅─
◀️مرکز نشر معارف قرآن و حدیث
🆔https://telegram.me/Quran_hadis
─┅─┅─┅─═✾✾═─┅─┅─┅─
◀️مرکز نشر معارف حجاب و عفاف
🆔https://telegram.me/hejab14
─┅─┅─┅─═✾✾═─┅─┅─┅─
◀️ولایت فقیه و حکومت اسلامی
🆔https://telegram.me/islamic_h
─┅─┅─┅─═✾✾═─┅─┅─┅─
◀️مرکز نشر معارف مهدوی
🆔https://telegram.me/mahdaviat_h
─┅─┅─┅─═✾✾═─┅─┅─┅─
◀️امربه معروف و نهی از منکر
🆔https://telegram.me/maroouf
─┅─┅─┅─═✾✾═─┅─┅─┅─
◀️مرکز نشر اخلاق اسلامی  
🆔https://telegram.me/islam_akhlagh
─┅─┅─┅─═✾✾═─┅─┅─┅─
◀️گروههای ثبت شده در سایت ما
🆔https://telegram.me/tabligheslami313
─┅─┅─┅─═✾✾═─┅─┅─┅─
💝سامانه ثبت نام و تبلیغات رایگان گروهها و کانالهای شما 💝
http://www.net.welayatnet.com/node/add/article


✅ کاری از گروه اینترنتی رهروان ولایت
✅ پیشرو در ارائه خدمات دینی در فضای مجازی
─┅─┅─┅─═✾✾═─┅─┅─┅─
ادمین مدیر
@tablighmajazi313

رهروان ولایت:Welayatnet.com
مدیر کانال
@net_admin
مدیر تبلیغ اینترنتی معاونت تبلییغ و آموزش های کاربردی حوزه های علمیه
@mahdi_zaare

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علی عسکری
علی عسکری
کتاب سر المستتر شیخ بهایی

کتاب سر المستتر شیخ بهایی

کتاب سر المستتر شیخ بهایی یکی از بهترین کتاب های دعا است

 

.

.

.

.

ادامه مطلب...
۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علی عسکری

معنای قناه الدراما للاسره

معنای قناه الدراما للاسره رو براتون میخوام بگم البته چیز سختی نیست قناه یعنی کانال ودراما یعنی تئاتر و للاسره یعنی برای خانواده باهم دیکه میشه کانال تئاتر برای خانواده

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
علی عسکری

کدام سخن حضرت امیر صلوات الله علیه بر سنگ قبر شرق شناس المانی نقش بسته

نه ماری شیمل یکی از معدود مستشرقانی بود که بسیاری از وجوه تاریخ اسلام را با انصاف نگریسته است به گونه ای که برخی او را عاشق جهان تلقی می کنند. عاشقی که هزینه عشق خود به جهان اسلام را نیز پرداخته است.

شیمل در هفتم آوریل ۱۹۲۲ در ارفورت آلمان در خانواده ای متوسط به دنیا آمد. خواندن یک داستان عربی در کودکی جرقه ای شد که زندگی آینده او را رقم زد. در سن پانزده سالگی عاشقانه زبان عربی را آموخت در سال ۱۹۴۶ در دانشگاه ماربورگ به درجه استادی رسید، اما به خاطر اینکه دختری جوان بود نه در ماربورگ بلکه در دانشگاه آنکارا و به زبان ترکی مشغول تدریس شد. او علاوه بر ترکی، عربی، فارسی، اردو و بیشتر زبان های هند و اروپایی را آموخت. در سال ۱۹۵۱ بار دیگر در تاریخ ادیان دکتری گرفت و در سال ۱۹۶۱ به عنوان استاد دانشگاه بن منصوب شد. وی در هاروارد، کمبریج و دانشگاه های ترکیه، ایران، پاکستان و افغانستان نیز تدریس داشته است. بی نظیر بوتو نخست وزیر مقتول پاکستان یکی از شاگردان وی ب

ه شمار می رود.

شمیل و سلمان رشدی

شیمل جایزه های متعددی را در طول حیات علمی خود دریافت کرد. جایزه سالیانه صلح که هر ساله پیش از نمایشگاه بین المللی کتاب فرانکفورت به اندیشمندان و متفکران آلمانی اهدا می شود در سال ۱۹۹۵ به شیمل اختصاص یافت.

مصاحبه گر تلویزیون پس از دریافت این جایزه به سراغ شیمل آمد و از او پیرامون سلمان رشدی سؤال کرد. شیمل در پاسخ به این پرسش به قول معروف بر خلاف جهت آب شنا کرد، و شجاعانه طرف جهان اسلام ایستاد، با آنکه فضای اروپا به گونه ای دیگر با این مسئله برخورد می کرد.

وی کارهای سلمان رشدی را نوشته هایی سطحی که برای خوش آمد غرب نوشته شده اند تلقی کرد. شیمل اظهار داشت که سلمان رشدی با کتاب زشتش احساس مسلمانان و حتی خود او را آزده است. پس از این مصاحبه تلویزیونی بود که مدافعان سلمان رشدی یورش خود علیه این بانوی منصف را آغاز کردند. لودگر لوتکهاوس در تاریخ ۱۱ می ۱۹۹۵ طی مقاله ای در روزنامه SUED – DEUTSCHE ZEITUNG سخت بانوی شرق شناس را مورد هجمه قرار داد پس از او گیرنوت روته استاد دانشگاه هامبورگ طی مقاله ای در روزنامه DIE ZEIT به تاریخ دوازه می ۱۹۹۵ خواستار پس گرفتن جایزه صلح از شیمل شد. شیمل طی مصاحبه ای با مجله اشپیگل که در ۲۲ می ۱۹۹۵ منتشر شد اظهار داشت: من با نگارش ۸۰ کتاب تلاش کردم تا تصویری صحیح از اسلام را به خواننده اروپایی منتقل سازم، من این را یک فعالیت سیاسی قلمداد می کردم، من زندگیم را مصروف ایجاد تفاهم میان غرب و شرق کردم. در این بین البته کسانی همچون پروفسور اشتفان فیلد رئیس دانشکده ادبیات دانشگاه بن از شیمل دفاع کرد. رئیس جمهوری سابق آلمان رومان هرتزوک نیز در مراسم گرامیداشت شیمل گفت: اگر شیمل نبود آلمانی ها نمی فهمیدند تصویری که از اسلام به آن ها ارائه می شود صحیح نمی باشد.

وی آثار بسیاری پیرامون اسلام به نگارش درآورد که یکی از آخرین نوشته هایش در سال ۲۰۰۲ به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم اختصاص یافت. وی این کتاب را با اقتباس از لفظ شهادت دوم شهادتین .. وان محمدا رسول الله نام نهاد و در صدر کتاب رباعی ای به زبان اردو از یک شاعر هندو می آورد با این مضمون: شاید کافر باشم شاید هم مومن که علم این امر تنها نزد خداوند است، اما می خواهم خود را چونان بنده ای پاکباز نذر کنم، نذر آقای بزرگ شهر، محمد رسول الله… شیمل به جهت این اندیشه ها مورد بسیار مورد هجوم قرار می گرفت اما در پاسخ می گفت که من وی را دوست می دارم.

سرانجام آنه ماری شیمل در سال ۲۰۰۳ در سن بیشتر از هشتاد سال وفات یافت. یک استاد میهمان عرب زبان در دانشگاه بن به نام محمد ابوالفضل بدران می نویسد که وقتی خبر وفات شیمل را دریافت کردم به یاد روزی افتادم که وی مرا به خانه خود دعوت کرد، خانه ای که پر بود از نشانه های شرقی و اسلامی. وقتی شیمل چای و خرما برای من آورده بود از وی پرسیدم چگونه تمام این حمله های رسانه ای را تحمل می کنی؟ وی لبخندی زد و گفت من به این هجمه های رسانه ای اهمیت نمی دهم چرا که این ها از روی کینه می نویسند، و فرد کینه توز زیبایی را نمی بیند، اما من درباره دوستی و حق می نویسم، من دوستدار جهان اسلام هستم و تا لحظه مرگ دوستدار آن خواهم ماند.

شیمل و صحیفه سجادیه

شمیل در جایی پیرامون ادعیه اسلامی به ویژه صحیفه سجادیه می گوید: من خود همواره دعاها، احادیث و اخبار اسلامی را از اصل عربی آن می‏خوانم و به ترجمه‏ای مراجعه نمی‏کنم. من خودم بخشی کوچک از کتاب صحیفه سجادیه را به آلمانی ترجمه و منتشر کرده‏ام، قریب هفت سال پیش وقتی مشغول ترجمه دعای رؤیت هلال ماه رمضان و دعای وداع با آن ماه بودم، مادرم در بیمارستان بستری بود و من که به او سر می‏زدم پس از آنکه او به خواب می‏رفت در گوشه‏ای از آن اتاق به کار پاکنویس کردن ترجمه‏ها مشغول می‏شدم. اتاق مادرم دو تختی بود. در تخت دیگر خانمی بسیار فاضله بستری بود که کاتولیکی مؤمن و راسخ العقیده و حتی متعصب بود. وقتی فهمید که من دعاهای اسلامی را ترجمه می‏کنم، دلگیر شد که مگر در مسیحیت و در کتب مقدسه خودمان کمبودی داریم که تو به ادعیه اسلامی روی آوردی!؟ وقتی کتابم چاپ شد یک نسخه برای او فرستادم. یک ماه بعد او به من تلفن زد و گفت: صمیمانه از هدیه این کتاب متشکرم، زیرا هر روز به جای دعا آن را می‏خوانم. وی می افزاید: ” ]امام[ زین‏العابدین ]ع[ برای بسیاری از مردم جهان غرب کارساز است.

سنگ قبر شیمل

جالب است که بر روی سنگ قبر آن ماری شیمل با خط زیبای نستعلیق این کلمه نورانی از امیر المؤمنین نقش بسته است که: الناس نیام فاذا ماتوا انتبهو (مردم خوابند و وقتی می میرند بیدار خواهند شد)

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علی عسکری